سلام![]()
بالاخره همش تموم شد راحت شدم...من از 2 ماه پیش تا حالا بیشتر از اینکه ناراحت کنکور سراری باشم سختم بود تازه یه هفته دیگه منتظر آزاد بمونم...گور پدرش...بد یا خوب تموم شد دیگه... فوقش میرم ایلام...کسیو نکشته تاحالا که!![]()
هفته ی پیش که ساعت 4 صب پاشدم...اول از همه رسیدم دم حوزه..بابام بعد از سالها مهربون شده بود انگار نمیخواستم از اون تو برگردم...چون زود صبونه خوردم گشنم بود سر جلسه...حالمم بد بود
همه ی اینا به اضافه ی سختی امتحان باعث شد تاریخی ترین گند زندگی 18 سالم بالا بیاد![]()
اولش آرزو رو دیدم رفتیم تو مدرسه باهم...سعیده ته حیاط با مامانش واستاده بود داشت درس میخوند...من موندم این بشر با اون هیکل چرا مخش یه اپسیلونه...هرچی گفتیم نخون گوش نکرد...به درک...نیم ساعت بعد اومد پیش منو مانی و آرزو...دیدم یه کیسه اندازه کیسه زباله دستشه...بدون هیچ لبخندی که هاکی از مسخره کردن باشه کیسه رو گرفتم...یه نایلون توش (کرانچی)!!!پیر شدم وقتی اون صحنه رو دیدم...پیر...یه کیک مغزدار..از اون باحالا...یه شکلات تخته ای گنده...از اونا که عکس گاو داره...یه فرمند تخته ای گنده...یه ساندیس...ای بترکی ایشالا...من اصن نخندیدم ولی سعید به حماقتش پی برد برگشت با اون جثه صداشو لوس کرد و ازم خواست نخندم...منم چپ چپ نیگاش کردم گفتم من خندیدم؟!فقط یه سوال دارم سعید جون...تو اومدی بخوری در حینش کنکور بدی یا کنکور بدی در حینش بخوری؟گفت به خدا مامانم داد به زور...خواستم بگم خفه شو بابا...ولی نگفتم...گفتم پس برو کرانچیو پس بده به مامانت که سر امتحان وسوسه نشی بخوری تر بزنی تو پاسخنامت...آخه کرانچی؟؟!!!آدم تخم مرغو با تمام وجودش سر کنکور احساس کنه!!!واقعا که...این یه هفته فقط گشتم...با مهرانگیز که 3هفته بود حرف نمیزدم...با شادی رفتیم پیرهن بخره واسه عروسی...2بارم گشت گرفتم ...خاک بر سر عجب سیبیلی داشت...2تاشون که هم سن ماها بودن گفتن بیا بریم...گفتم من میشینم تا بابام بیاد بعد با هم میریم تو ماشین...گفت تو بیا بعد بابات بیاد ببرتت خونه...فقط میخوایم باهات حرف بزنیم...گفتم شما از این حرفا زیاد میزنین...به آدم میگین برو بعد درو قفل میکنین
از کجا معلوم من برگردم بیرون از اون تو؟
سگ سیبیل کفرش دراومد
آخر منو بردن
شادیم اومد تو...زنه که تو ماشین بود سروان بود با سیبیلای قهوه ای
آدم از شدت تهوع امواتش میومد جلو چشش...اسممو خالی بستم...کارتم خواست گفتم ندارم...از اونروز به بعدم همش یه اسم میگم به مامانم بعد میرم بیرون که اگه زنگ خواست بزنه سوتی نده...امروزم کنکور آزاد دادیم که یکی از سوال خفناش این بود که منیزیم نیترید چیه؟میشد 3تا منیزیم و 2تا نیترید...منی که شیمی تعطیل بودم و در فیزیک بزی بیش به حساب نمیومدم شیمی 3تا نزده داشتم که یکیش خود سوال غلط بود نزدم...فیزیکم از 35 تا 23تا جواب دادم...دیگه ببین خفناش چیکار کردن اگه من این بودم...عمومیاشم چرت بود جز چنتا ادبیات...نه به اون بیشعوری که از 2تا سوال آمار سراسری هر 2تاشو چارک داد که هرکی حل کرد تو گزینه هانبود...نه به این گاوی که منیزیم نیترید خواسته بود و واسه یه سوال فرمول نویسی دیگه بار 2تا یونارو دودستی تقدیمت کرده بود...خب بی بی کوزتم میتونه جواب بده اونو!!![]()
این سگ سیبیلای ارشادو بگو هر سوراخی یه ماشین چپوندن واسه تمبون ملت تصمیم میگیرن
خرمخای عوضی...اگه یه روزی وقتش بشه من رحم سرم نمیشه...تیکه پارشون میکنم...مرتیکه ی بیشعور با مسلسل واستاده به زنه میگه اینو بگیر...انگار نه انگار آدمن...انگار مجبورش کردن مثل یه بسته ی مشکی بیاد بیرون که به بقیه که دوس ندارن چادر سر کنن حسودیش میشه...![]()
تابستونم شروع شد حوصلم سررفت...دیروز 3قطره خون هدایتو خوندم هیچی نفهمیدم...اگه یکی فهمیده بمن بگه کی کیو کشته من خوشحال میشم...![]()
آدم بمیره مجبور نباشه اتاق منو تمیز کنه...وای خدای بزرگ...خیلی طویلست...![]()
الان گشنمه...حالا بعدا میام باز حرف مفت میزنم...![]()
خدافظ![]()
اصلا لوس بازی در نمیارم...اصلا شکست نفسی نمیکنم...اصلا اشتباه فکر نمیکنم...اصلا این روحیه عمومی بعد از امتحان نیست که همه اینجوری باشن...این یک حقیقته که من آدمی هستم با هوش در حد مرغ که محیط اطرافشو تاریک کنن فک میکنه شبه.و این یک حقیقته! واضحه که همه میدونن و اگه مامانم دلش واسم نمیسوخت تاییدش میکرد.
حامد تو خوبی؟مرسی از اینهمه روحیه و دلگرمی...مرسی دوست!دیگه در مورد امتحان توضیح نمیدم.دیشب ده و نیم رفتم خوابیدم...راحت...صبم با همون آرامش رفتم...سوالارو که دادن به جای امتحان دادن کثافت زدم به پاسخنامه...نهایتا ایلام.سنندج.زاهدان...همون تیریپا قبول بشم.(اجرکم عند الله بعد یه سال خودآزاری)
ایشالا اونهمه کامنتم جبران میکنم...
اومدم بگم که من دیگه بیکارم...البته حوصله ی اینترنتم ندارم...اصن حوصله ندارم... مسافرت.مهمونی.بیرون.دیدن خاله ها و دختر و پسرخاله ها...تو رو نمیگما مهی!...فقط دوس دارم یه سر برم سر خاک اموات...خدایی امسال خیلی کشته دادیم...احتمالا نسلمون میخواد برچیده شه... بابابزرگم خدابیامرز از تابستون تا آبان مرد از مریضی...یکی نیست بگه خدا ...نوکرتم اینم کاره؟؟؟تو که میخوای این جونو بگیری دیگه این مقدمه چینیا چیه!رک و راس بیا بگو بنده ی من میخوام دهنتو سرویس کنم...اینهمه تشریفات نمیخواد جون تو...۲ ماه بعدم یه جوون از خانوادمون مرد...اونم خدا بیامرزه...ولی نامردیه اگه اون دنیا عذابش بدیا...اندازه ۵تا آدم مریض لب گور مورد عنایت قرارش دادی...ولی زشته با این سنت...خجالت بکش...کارای جوونای جاهل واسه تو خوب نیست...واسه مردم مشمئز کنندست ببینن با این قدمت اینطوری شیطونی میکنی...این شیطونیای تو همون قدر باعت اشمئزاز میشه که دندون درآوردن یه ۱۰۵ ساله ...خوب هیکل مارو با ترکونی که زدی ویتامینه کردی...این تری که زدی حالا گندش تو فامیل درمیاد میشم مایه ی ننگ...میگن یه سال خودشو پیر کرد هیچ خری نشد.![]()
از همه ی کسایی که نیومدم وبلاگشون(وبلاگ هیشکی نرفتم امشب دیگه)معذرت میخواهم...حتما میام نهایتا کنکور آزادو دادم ولی شایدم زودتر...حامد ایشالا که امتحانت خوب شده باشه...![]()
فردام میرم چنتا کتابی که ۲ ساله میخوام بخونم میخرم...شایدم نرم...![]()
امروز درسته که از یه جهت خیلی بزرگ کم آوردم ولی تصمیمای مهمی گرفتم...![]()
شاید وقتی اومدم یه ذره از امروز صبو تعریف کنم بخندین...![]()
خدا من سر قولم میموندم اگه اینطوری قهوه ایم نمیکردی...احتمالا فک کردی خالی میبندم خواستی رومو کم کنی...![]()
خدافظ...![]()
من الان اومدم که زود برم و اصلا قصد ندارم مث همیشه که زود میرم ۲ ساعت بمونم...آخه میدونین من همیشه میخوام زود برم...آخه باید برم درس بخونم ولی همش یه چیزی میشه که باعث میشه نرم...
امروز بزرگترین آرزوم این بود که یا یکی باشه اینقد لگدش بزنم تا بیهوش شه...یا یکی باشه که بیکار باشه هروقت از اتاق اومدم بیرون که بعد از( ارواح عمم )ساعتها درس خوندن استراحت کنم به شرو ورام گوش کنه...آقا هیششششششششششششکی
اصن اون مورچه احمقه که همش لای کتابمه هم نبود
یه دونه از این چیزای پردار...اسمشو نمیدونم...فک کنم همون مورچه میگین دیگه...اونم اومد کشتمش از حرص...معلوم نیست از کجا میان
زنگ زدم خونه مهی اینا...خالم همچین باحال جواب داد که موندم...بعد دیدم اینطوری نمیشه
زنگ زدم مهرنوش مث همیشه عین یه احمق میخندید و از سریال حامد جون تعریف میکرد...خواستم بگم چته؟؟!!!
حالا درسته خوشگله ولی خودتو کنترل کن
هرچی من میگم اعصابم خورده هی حرفای خودشو میزنه میخنده...آخه مرده شور ترکیب شیربرنجتو ببره توام دوستی من دارم؟؟!!الانم یه دقه اومدم این مطلبو بنویسم مهسا آن شده یه تومار متن انگیلیسی فرستاده میگه بخون
آخه اسکل تو یه کپی میکنی با۳تا کلیک میفرستی...منکه با ۳تا کلیک نمیتونم بخونم ساعت ۲ شب...
واییییییییی خدای بزرگ وسط نوشتن...همین خط که دارم مینویسم...مهسا عکس یکیو نشونم داده از خنده سردرد گرفتم...هیچی در وجود من آدمیزادی نمیباشد...از ترسُ.ناراحتی.خشم.خنده و هر چیز دیگه ای در دنیا سردرد میگیرم...الانم گرفتم...مهسا جان شیطان ایشالا مورد عنایت قرارت بده...![]()
بهتره من برم بخوابم...
فردا روز چیزیو در پیش دارم...
خدا جان...خوب هیکل ۳ خانواده رو قهوه ای کردی...از تو ممنونم ای دوست داشتنی ترین نجات دهنده...
خدافظ همگی![]()
حال شما...من بار دیگر اومدم...![]()
پریروز سنجش دادم پاشدم با شادی رفتم پارک...بعد مدتها رفتم این پارک...یه چن بار رفتم بوستان دیدم ارازل زیاده آدم نمیتونه بشینه فک کنه واسه خودش...رفتیم پارک لاله...آقا نگو لاله بگو خشخاش... افغانستان...
چه ساچلارینایی زدیم.
نفهمیدین این آخریو...ببینیم ما و اکیپ وقتی یه چیز ضایع در وجود یکی میبینیم سوتی نمیدیم که مثلا سوسن(آیدا) موهایش را نگاه کن گوشه ی از آن به بالا رفته و نیمی از آن صورتی است و چقدر خنده دار میباشد
میگیم بزن ساچو
طرفتم نمیفهمه و فک میکنه تو جذبش شدی...البته اونروز دیگه اینقد سوژه ریخته بود من میگفتم ساچ شادی میزد.چقد تاب بازی کردم...با یه دختر تپلم بازی کردم از این هیکل ورزشکاریا...همش معلق بودم رو اللا کلنگ(درست نبود تقصیر مامان شومیه)![]()
۲ روز قبلشم یه دعوای اساسی کردیم.
.آخه قرار بود جمعه یکی بره از طرف کلاس دشت بهشت که جشن روز معلم اونجا بود...کادوهارو بده...چون کادوی ما بود باید از طرف ما انتخاب میشد ولی نشد و مونا خانوم گه انتخاب شد...حالا روز قبل من دیدم رفت به مدیر آموزشگاه گفت اونو ببره
هدفشم این بود که به بچه ها بگه من منتخب کلاسم همیشه..من دفتر فیزیکو ورداشتم گذاشتم رو پام نشستم رو نیمکتی که مدیر واستاده بود پیشش...همه ی این کارارم کردم که بدونه ما میدونیم واسه انتخاب شدن چقد خودشو کوچیک میکنه...وینی خاک بر سر!خلاصه حرفی که ۶ ماه گیر کرده بود تو گلوم چهارشنبه گفتم...خنک شدم!!!!!!!!!!!
(نمیگم چی بود)
یه سری کرمم ریختم که با موافقت بچه ها و به نمایندگی از اونا بود...رفتم وسط کلاس گفتم موافقین روز معلم فقط مریم بره یا اگه کس دیگه ای رفت کادورو بهش ندیم؟همه گفتن بله!۱۰۰٪
مونا تو این ۳ ماه که قهر بودیم بمن چشم غره نرفت که اونروز ۵ بار رفت...بار اول که رفت بقیه رو خودم عمدا توجهشو جلب کردم که بازم بره...نمیدونین...انگار آدامس نعنایی خورده بودم اینقد خنک بود...خدایا!!!مونیکا جیگر بازم چش و ابرو بیا...عشق من!![]()
![]()
اونروز مونا رفت دشت بهشت یا دستشویی من خبر ندارم
بالا خره تو جمع اونهمه شاگرد که با کادو رفتن دست خالی بره واسه بقیه سوال پیش میاد...چقد اصرار کرد که کادورو ببره تا مث هویج نشینه اونجا.
(ایکن مورد نظر موجود نیست...آره همون)
من برم وقت استراحتم تموم شد...![]()
خدافظیییییییییی![]()
سلام خانوما...آقایون![]()
خوبین ایشالا؟
میبینم که...هیچی ...چیز خاصی نمیبینم...![]()
رفتم..من بی اراده ی...بی...بی اراده آخرشم رفتم مهمونی آیدا
تولد البته..جواد پارتی بود...از دیشب لباس قدیمیای مامانمو پوشیدم یدونه خداشو ورداشتم ولی امروز نپوشیدم...فک نمیکردم اونقد بچه ها ضایع بپوشن.![]()
رفتم...پامو گذاشتم تو خونشون کبود شدم از خنده
وایییییییییی گفته بودن از عمه ی مامانا و ننه بزرگا گرفتن لباسارو..راس میگفتن... ورودی نفری 2 تومن دادیم واسه مسابقه جوادترین آدم.![]()
من 2 رنگ جوراب راه راه گورخری پام کردم...یکی بنفش سفید...اون یکی کرم و مشکی.دامن کرم با گل قرمز...چین چینی
تومبون خونه ام پوشیدم زیر دامن
خردلی.با دمپایی مدل زمستونی پولکدار فسفری.بلوز گیپور سفید آستین پفی گشاد...لپامم کبود بود...با گوشواره سبز...گردنبند قهوه ای.![]()
زریتا دمپایی زمستونی واقعی(از این قهوه ایا) پوشیده بود.
خدا بود با بلوز گل گلیش...
آیدا گه یه دور رفته بود کوهستان اومده بود...موندم از کجا آورده بود لباسارو!
مریم...این خانوم مانتو بیرونشم قرض کرده بود...آخرم 26تومن جایزه رو مریم برد...من ترجیح میدم لباس ایشونو توضیح ندم...بهترین بود...خداییش عالی بود...با همون مانتو گل بهی که مال 40 سال پیشه سوار ماشین شد...نگفت راننده میترسه ببینتش.![]()
![]()
![]()
![]()
ولی من اگه اون بلوز دیشبیو میپوشیدم میبردم.خیلی تهوع آور میشدم...نمیدونین که!
کادوی آیدارم با روزنامه پیچیدم دادم بهش...رزی که تو کیسه زباله گذاشت کادوشو.![]()
خیلی خنده دار بود...حیف...بلد نیستم عکس بذارم...وگرنه میذاشتم هممونو میدین...از خنده باید یکی جمتون میکرد.
تابستون یکیتون یادم بده پلیییییییییییییییییز![]()
بابای آیدا خیلی باحاله...خیلی...آیدا به باباش رفته اونجوریه...ستی(ستاره) یه سوتی وحشتناک داد(بده نمیشه گفت
) باباش انگار نه انگار که ما خجالت میکشیم...هی میخنده!نخند عمو...(منو نیگا هی زرتی با همه خودمونی میشم
)مامانش که هی منو ورانداز میکرد با باباش میخندیدن.![]()
واقعا جواد بازی بود...واقعا...فامیلاشون که اومدن وقتی مارو دیدن سکوت کردن...بعدا فهمیدا چه خبره![]()
مونا انترو بگم...واییییییی خدا چه کیفی کردم...برگشته به معلم گسستمون درگوشی گفته شمارتونو میشه بدین اگه عید اشکال داشتم زنگ بزنم؟(حالا انگار ما نمیخونیم اشکال نداریم
)اونم رفته درگوشش گفته نه
(شما نمیدونین اون مسخره میکنه آدمو چه جوری میشه...آدم میخواد بمیره.)پررو از رو نرفته...گفته آخه همه معلما دادن شماره رو...اونم دوباره درگوشی گفته اونا اشتباه کردن...بعدم رفته سر کلاسش که نصفشون دوستامونن اداشو درآورده...وای خدا...مونا فک میکرد چون معلمه کتاب گاجشو داده مال خودش پس دیگه همه چی حله...نمیدونست این چه مدل آدمیه...حاضره نصف عمرو سرمایشو بده تا یکیو به..
.به...
همون قهوه ای کنه. ![]()
بچه ها میدونم با مزه نیست این چیزا که نوشتم ولی نمیدونین ما چقد خندیدیم...نوشتم که یادم نره
-غلط کردی!راس میگی برو تو دفتر خاطرات بنویس..خرخالی نبند...![]()
-خدا باز که شما...
باشه شیطون ...باشه...![]()
![]()
خب دیگه چیلدرن(همون کودکان)هوای مارو داشته باشین...دعا کنین به جون خودم موثره..دعا کنین من اونی که میخوام قبول شم که بتنونم یه پخی بشم درآینده(مگه چنتا داریم
پخو میگم)
چقد من بی تربیت مینویسم جدیدا...دیدی خدا؟...بابام خیلی شاکیه از بیتربیتیم...یکی نیست بگه بهش من به دوستان نگم به کی بگم این اطلاعات وسیع فحشیمو؟!!!هان؟؟؟آخه چرا...(خب بسه..لوس بازی شد)اینقد بدم میاد
اینقد کشش میدم تا گندش درآد
جم کن...خب باشه.![]()
بچه ها دلم واسه همتون تنگ میشه...
همتون...اسم نمیبرم که کسیو یادم نره... ![]()
ایشالا همیشه خوش باشین...
مخصوصا بعضیا که...بله...جناب عالی ...مریدا خان.خوش باش.![]()
قربون همگی شما بینندگان...چیز...خوانندگان چرت و پرت های من
خدافظ![]()
آقا ایول چقد عیدمون گهه!حالی به حولی...
هرچی میام کیف کنم نبشه!
تو روح هرکی این کنکورو گذاشت...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه دفه دیگه معلممون گفت کنکور خوبه من دهنشو...دهنشو...چیز دیگه بابا...آها گل میگیرم.![]()
رفتم عروسی...خوب بود خوش گذشت...مثل همیشه پامو گذاشتم تالار انگار از خوب پاشدم رفتم عروسی.قیافم ترمال شد..نمیدونم چرا...عجب زندگی چیزه...چیز دیگه...
...خوب نیست!
این هوا واسه چی اینطوریه..آدم دسشوییش میگیره
کم مونده بود این زردک کوفتی بچپه پشت ابر..گمشو بیا بیرون بابا...حال ندارم پاشم برق روشن کنم...انتر!
خدا توام مسخره کردی؟راستشو بگو...کرمت گرفته بگو یکم بیشتر مواظب باشم...حال و حوصله ندارم.
حالا بی جنبه بازی درنیاری دهنمو صاف کنی...با تواما...به قرآن دیدم از خودمونی گفتم...خب اصن با تو نبودم.بیا بوست کنم![]()
![]()
خدافظ
آقا سلام!
چطورین؟
وااااااااااایییییییییییییییی چقد سال گهیه سال کنکور.اصن آدم آرزوی مرگ میکنه از کلافگی و استرس و گندکاریاش.خوبین؟
چقد دلم تنگ شده بود واستون دوستا.عیدتون مبارک.ایشالا سال خوبی داشته باشین.سلامت و شاد و موفق و همه چی.فک کنم یکم نوشته هام چرته الان...دلیلش میدونین چیه؟چون امسال از همه بیشتر خاطره و نوشته واسه نوشتن داشتم هیچیم وقت نداشتم بنویسم.الانم که اومدم نمیدونم از کی و از چی بگم چون تو آموزشگاه از بچه هاش بگیر تا معلماش فقط ریخته سوژه...سوژه که میگم سوژستا..اصن من تا آخر آذر هر روز بدون استثنا به حالت ورم میومدم از مدرسه اینقد میخندیدم.بعدش یه خورده افسرده تر شدم کمتر خندم میاد.واقعا یه کنکور چقد آدمارو عوض میکنه...یه عوضی تو کلاسه درسش خیلی خوبه ولی هیشکی واسش نموند از بس دودر کرد.جاسوسی کرد.۲بار این گه خوریاش داشت به ضرر منم میشد چنان آبروشو بردم خودشو جم کرد.
دقیقا 3 هفتست سردردم خوب نمیشه.از سر ماجرای جاسوسی مونا (همون عوضیه) تا دودر کردن جزوه هندسه اعصابم ترماله.حالا...گورباباش.![]()
امروز استراحتمه...اصلا نمیچسبه...هشتم نامزدی داداش شادیه...حالا بعد عمری میخوام برم مهمونی صورتم جوش زده قد گیلاس.
پونزدهمم تولد آیدا توپولست
جواد پارتیه...اگه استراحتمو همشو مصرف نکردم میرم.فک کنم بتونم برم...آخه چهارشنبه سوری قرار بود با آقای حسین جانی(معلم هندسه) و دختر و پسرش و آیدا و مریم بریم اما رزیتا خراب کرد.حالا حالشو میگیرم.ولی در عوض تو کوچه...تا شعاع 500 متری خیابونمون صدای بمب نمیومد.همه اومده بودن کوچه ی ما تیریپ خانوما دست آقایون رقص.خداییش آخر خنده بود...شما پسرا چقد جک میرقصین!من با اینکه کلی ناراحت بودم اون وسط خندم گرفته بود
خدایین! 2تا دخترم از محله دیگه اومدن افتادن وسط...میخواستم برم وسط بگم خانومم برقص.ولی درست برقص...ایرانه اینجا...مدل sean paul نیستی که!جمع کن خودتو!نترکوندم هیچی
فقط 1 بسته سیگارت تو مدرسه زدم...الان همش باد کرده رو دستم.
معلمامونو بگم...آقای کامران(معلم دیفرانسیلمون)بهترین معلمیه که دیدم
مطمئنا شمام اگه ببینین همینو میگین...من فک نکنم تو ایران 5 نفرم مثل ایشون محبوب باشه.
معلم گسستمون مویینیه که عالی درس میده فقط...واااااااای ما میمیریم از خجالت سر کلاسش.دختر پسر نمیفهمه چیه همینطوری همه چی میگه.آدم میخواد بمیره...حالا سر یه همچین کلاسی هی بچه ها سوتی میدن...اونم به روشون میاره...اولین و بدترین سوتی کلاسمون مال آیدا بود
سر یه چیزی میخواست بگه ما همه معطل شماییم استاد!گفت ما هممون چیز شماییم
من کبود شدم از خجالت.من سه شنبه ها تا شبش میخندم.
معلم شیمیمون دکتر داناجو(ن)/کاظی/ (dj)/ یه دونست...تا 2 ماه پیش سر کلاسش از خنده سردرد میگرفتم.نه که شوخی کنه ها!باحاله...خداست.ملت واسه فرمول شعر میسازن این واسه ق ق(قابل قبول)گفت قورباغه قاشق خورد
(فک کن ق ق یادمون بره!
)!!مریمم عطسه نمیکنه سرکلاس میگه 2بار عطسیدم ترسید.
معلم عربیمون ورزشکاره .لات حرف میزنه...خیلی گندست(غوله)تمایل زیادی به دعوا کردن و کنف کردن من داره و بعدش قیافمو تماشا میکنه میخنده.![]()
امسال خیلی نافرم خورد تو سرم...اصن قهوه ای شدم...مث خر دارم میخونم ولی...دیگه ولش کن.![]()
امسال همایش بود. از نه نه ها جدا شدیم اکیپی با بچه ها نشستیم یه ور سالن...شبنم که نفر اول دخترا بود نیومد بعدیشم مونا بود.اینقد اون وسط لفظ قلم حرف زد من حالم بد شد...(چیزیم نمیتونستم بگم به پری که بغلم بود.فک میکرد از حسودیه)من از کسایی که قد سنشون حرف نمیزنن حالم بهم میخوره.این اونطوری حرف زد بدبختای بعدیشم مجبور بودن مث اون پاچه خواری کنن که کم نیارن...منم اصن فک نمیکردم صدام کنن...چون چیزی نداشتم که به خاطرش برم بالا...خرکی بود جایزه دادنا.
نوبت کلاس ما شد
مونا 2باره اومد.از راست به ترتیب مانوش.مهسا.من.آرزو.مونا.از مانوش شروع شد.استرس نداشتم...داشتم فک میکردم برم مث مونا و بقیه حرف بزنم ملت دادشون دربیاد که أه بابا گهش دراومد
2ساعته همه همینو میگن!تو دلم میخندیدم که نوبتم شد
واییییی مامان چته!مامانم تا میکو دادن دستم گفت نخند.منم گفتم هه هه هه هه سلام...(نه نام خدا نه هیچی)600 نفر همه خنده...من از خجالت مردم.بیشتر ناراحت مامانم بودم که شرمنده میشه... مدیر آموزشگاه خم شد ببینه کیه داره گند میزنه به مراسم
مشاورمونم گفت روحیه یعنی این! اومدم اسمو بگم باز خندم گرفت...یه نفس کشیدم تندی اسممو گفتم که نخندم
مشاورمون اومد آروم گفت اسمت چی بود؟(منم میکو نیاوردم پایین.حواسم نبود)گفتم میخواین دعوا کنین؟...بازم اینا خنده...برگشتم جلو جمع از مشاورمون پرسیدم چی باید میگفتیم؟(منظورم چیزایی بود که همه گفتن)مشاورمونم هیچی نمیتونست بگه...مثلا چی میگفت؟میگفت باید از من و معلماتو مدیر آموزشگاه تشکر کنی؟نمیشد که!منم گفتم ببخشید من هول شدم یه مقدار(!!)بازم ملت بی ملاحظه خندیدن
دیدم مشاورمون بدون اینکه دهنش تکون بخوره آروم بمن گفت دیگه نمیخندی!آیدارو نگاه کن
(من موندم؟!آخه آدم آیدارو نگا کنه نخنده!
تو خودت میخندی آیدارو میبینی!)به آیدا نگاه کردم دیدم مشتاش تو هواست داره نعره میکشه که یعنی تشویق...بعد فهمیدم مشاورمون میخواسته من بدتر بخندم...نامرد!مامانم که خم و راست میشد
(جمع کن خودتو) حالا مدیر شروع کرد...گفت:فقط ببینین ما با چه موجوداتی طرفیم؟!منو میگی...خندم خشک شد حالا ایندفه من خم شدم نیگاش کردم...بیشتر واسه دیدم ادامه داد که چه خوب و پاک و از این حرفا...حالا اینجاشو بگم...آخر سر گفتم مرسی(که خندیدین
) اومدم میکو بدم آرزو دیدم سیم نمیاد...گفتم خدایا ما که نشسته بودیم این میرفت تا اونور؟!نیگا کردم دیدم مانوش واستاده روش
من خنگ بازم میکو نیاوردم پایین همونطوری گفتن پاشو!پاشو!(که یعنی پاتو وردار) اصن انگار خونمونه
حواسم نبود یه مقدار رسمی تر باشم...خالم اون وسط واسم بوس فرستاد...شانس آوردم معلمامون نیومده بودن.مثلا مویینی!ولم نمیکرد دیگه.
فقط معلم هندسمون بود که همیشه کلافست از خندهام.جایزمونو که میداد اومد در گوشم گفت باز تو خندیدی!!!به خدا الکی نمیخندم
حتما یه موردی پیش میاد دیگه...اصن همه میخندن ولی این گیر میده به من.آرزو اومد شروع کنه مدیر پرسید خب خانوم چه رشته ای دوس داری.منم با نیش باز گفتم مکانیک...نوبت مونا شد.هرکیو 2بار آوردن حرف نزد دومین بارشو. ولی این پاچه خوار گفت از عوامل پشت صحنه ممنونم![]()
![]()
![]()
(ناظمو دفتر دارو میگفت)انگار مجبور بود حرف بزنه
.نمیگفت ملت فک میکردن لاله.مدیر آخرش گفت ایشالا این عزیزان موفق باشن..خانوم...(من)موفقتر باشن.عکاسی که باید از همه ی سری بچه ها عکس میگرفت سر ما دوربینو گرفته بود پایین میخندید..من ندیدم بهم گفتن
اینقد خوشگل بود پسره...آخرش یه لحظه برگشتم ببینم چه خبره(سرم پایین بود همش) دیدم داره میخنده بهم...با اینکه آدم میخواست لپشو بکشه ولی محل ندادم
بعدش کلی با مامانم به این حرکت احمقانم خندیدم...آخه آدم به اون گوگولی کم محلی میکنه!![]()
دهنم صاف میشه عید اینقد کار دارم.فردام مامانمو مینا میرن شمال...من و بابام میمونیم.که اونم شبا میاد...ایشالا بتونم یه غلطی بکنم از این فلاکت دربیام.
اگه کسی میدونه گلشیفته چه فیلمی تو هالیوود بازی کرده بهم بگه...مرسی.
قربان شما...
خدافظ.![]()
خوبین؟
من خوب نیستم...دم به دقه حالم داره گرفته میشه...شماهارو به خدا دعا کنید من یه چیز درست و حسابی یه جای درست و حسابی قبول شم وگرنه مطمئنم دق مرگم...توروخدا دعام کنید روی ۲ نفرو کم کنم.قربون همه ی بچه های با وفا....دلم براتون خیلی تنگ شده...اصن باورتون نمیشه...علیرضا...حسین...داداش کمیار...همه...الان عجله دارم اسما یادم نیست...اومدم ثبت نام...اینقد دوست دارم فحش بدم..منتها چون مخاطبا هم پسرن هم دختر زشته...خوبیت نداره...یعنی چنان فحش میدم نمیدونی بخندی یا گریه کنی...به شماها نه ها به زندگیم...به قول حافظ...همون اس ام اس معروفه...خودتون میدونید...نمیدونید؟...حالا بدا میفهمین...بالاخره همه که مث من آپ تو دیت نیستن...خوشم میاد هنوزم مسخرم...شمام متوجه شدین؟ منکه شدم.شب یلداتون مبارک...زیاد هندونه نخورین ننه ها و خانوما حوصله شستشو ندارن...فک کن...تشکتون از تراس آویزونه!!!!!!ملت چی میگن! ها!خجالت نمیکشین؟دیگه دارم چیز ش... نه...همون شرو ور میگم.خدافظ...خدا توام خوب حال منو داری میگیری...خدافظ![]()
با عرض سلام
چطورین؟من تصمیم گرفتم آدم شم بشینم درس بخونم تا کنکور قبول شم
فقط این بیشتر درس خوندن مستلزمه اینه که روزم بشه 30 ساعته چون من پارسال تا صب بیدار موندم نتیجش اون شد.الهی بمیره هرکی ورقه ها رو صحیح کرده ۵/۱۹ من شد ۵/۱۶.تازه از کلید صحیح کردم.در هر صورت من در این حدودا 1 ماه حدود 30 بار سر هر حرفی که در مورد درس بود اشکم داشت درمیومد .مثل همین دیروز که مستر ضیغمی دعوتمون کرد همایش مدرسمون.از اول همایش تا آخرش من 10 بار اشکم دراومد هی جلو خودمو گرفتم
آخر از اون قرص باحالای مامانم خوردم تا حالم امروز صب خوب شد.خدایی آدم بدبختی هستم...هرکی مث من خونده بود مث من نتیجه نگرفته بود.خب دیگه...گذشته...اعتراضامونم کشک بود. جمعه ی پیش مهرنوش اینا اومدن دنبالم رفتیم چیتگر...اینقد دوچرخه سواری کردم تا 3 روز تمام تنم درد میکرد.عین خرم آفتاب سوخته شدم.
الان 1 هفتست میرم مدرسه...اولین روز مدرسه یه ربع دیر کردم سر کلاس دیفرانسیل.خیلی معلممنونو دوست دارم...خیلی خوبه...تا حالا هیچ معلم ریاضیو اینقد دوست نداشتم...اصن تا حالا ریاضیو اینقد دوست نداشتم(زحمت کشیدی تازه پیش دانشگاهی علاقه مند شدی)معلم فیزیکمونم توپ!هم خوب درس میده هم اینقد باحاله من سر کلاسش خوابم نمیگیره...اصن خسته نمیشم.روز اومد به مهسا گفت ظرف شستی؟مهسا گفت نه...گفت پس برو تخته پاک کنو بشور...معلمامون بیشترشون خوشگلن
معلم هندسمونم تنها پیرمرد مدرسست...گوگولیه...خیلیم خوش اخلاقه...هر 5باری که مهسا اومد از من سوال کنه زرتی اومد گفت چیه مهسا!بگو!خب بذار شاید بچه کارم داره!معلم شیمیمون جناب داناجو(داناجون)یک سفید برفی که از شدت سفیدی قرمزه.
مهسا روز اول اینقد با چندش ازش حرف زد من حالم بد شد ولی فرداش با اینکه اول از همه و نافرمتر از همه از من سوال پرسید ولی من دیگه ازش بدم نمیاد.عین شهرام حقیقت دوست حرف میزنه.اصن آدم یاد اون میافته میبینتش.من چنتا سوالاشو جواب ندادم...گفته بود بلد نباشین میرین بیرون.گفت فرمول استات و بنویس...منم انگار که خیلی حالیمه گفتم منظورتون استیک اسیده؟گفت آره...بلدی؟گفتم نه یادم نیست...چپ چپ نیگاه میکنه چش قشنگ!میره واکنش مینویسه میگه این چه رنگیه؟(قهوه ایه).معلم دینیمون یه آدم تپل باحاله...اصن خیلی باحاله...خیلیم تپله...اصن قلقلیه...خیلی خنده دار حرف میزنه
من فک میکردم از اون بچه حزبیاست ولی دیدم نه بابا بچه خوبیه.معلم عربیمون به قول مهسا از ناحیه نشیمنگاه و شانه ها به سان چوب شوریه که بهش موبایل وصل کرده باشی.
اونم حرفای اسکلی میزنه آدم میخنده...مث معلم فیزیک به مهسا گفت خونه کار میکنی؟مهسا گفت مامانم گفته فقط بشین درس بخون...گفت برو تخته پاک کن بشور...یه دختره تو کلاسه اسمش راناست...هی هرکی کیاد میگه یعنی چه؟میگه دانه انار...خب جیگر اینهمه اسم...آخه دانه انار؟!نکن این کارارو با خودت.اسم اصلیش شیماست.راستی خونمونم عوض شد...(خب بمن چه؟!)مشاورمونم یه موجود عصبانی کننده...اصن روانی کننده...معلم گسسته رو در یک کلام نمیشه گفت...یه بچه دانشگاه شریف با رتبه 72 کارشناسی و 13 کارشناسی ارشد...عقده ای...از خود راضی...همه ی دانشگاهارم مسخره میکنه...مثلا به امیر کبیر به اون خوبی میگه امیرخمیر...اینقد درازه که آرتروز گردن میگیرم تو این یه سال تا نگاش کنم ببینم چی میگه...از اون شوخی خرخونیای بی مزه میکنه که نیاز به توالت در تو احساس میشه بعد از شنیدنش...سکوی پای تخته خیلی بلنده...اونم اینقد درازه که نشیمنگاهش نزدیکای شونه های ماست.یه پاش رو زمین اون پاشو بلند میکنه یه لگد تو هوا میندازه بعد صاف عین چون خشک میندازه رو سکو...خیلی خنده داره...تنها نکته ی باحالش اینه...حال نداشتم شکلشو بکشم براتون تا شمام بخندین.
خدایی این هفته خیلی درس خوندما.خدا کنه منم یه دانشگاه عالی یه رشته ی عالی قبول شم.یه اتفاق خوب دیگم افتاد...فاصیو دیدم یکشنبه اینقد خوشحال شدم که حد نداشت.دلم براش قد دانه انار شده بود.![]()
من ددیگه احتمالا نیم تااااااااااا وسطای شهریور که تعطیلات تابستونیه چون برامون 4 روز استراحت مطلق گذاشتن...منم میام اینجا...شایدم شد زودتر بیام...شایدم نشد شهریور بیام(خیلی وجودم مهمه نه؟)![]()
بهتون خوش بگذره...بنده هم برم فیزیک بخونم واسه یکشنبه.فقط اگه رفتم یه وقتایی منو دعا کنید.قربونتون...منم کنکوری شدم رفت...اه ه ه ه
چقد چندش آوره!خدا به توام خوش بگذره این مدت...زیاد دلت برم تنگ نشه خب؟آفرین جیگر...مخلص همه...خدافظ.![]()
خوبین؟چه خبر؟نمیگم تابستون شروع شد آخه تا آخرین حد ممکن میسوزم.ای روزگار. نمیشه زیادتر از اینی که میگم چرت بگم وگرنه میگفتم الان چه وضعی ترمالی دارم.دو هفته پیش سردردم شدید شد.اصن مث جنازه ام.آدم با وضعی من دارم بمیره بهتره...همه عین آدم نشستن من بدبخت مخ درد گرفتم.اونم چقد!خب چته!امتحانا که هیچی...چیزخوری اضافه کردم اومدم رشته ریاضی منتها بدبختی اینجاست که اینو امسال فهمیدم اونم آخر سال.اگه پارسال میفهمیدم رشتمو عوض میکردم.خلاصه الان وقت این کارا نیست باید بمونم تاوان غلطی که کردم کمپلت به خداجان پس بدم.
یه ماه تا صبح بیدار موندم رفتم نصف امتحانو از شدت بی خوابی تر زدم بعدم اومدم تا ظهر به خودم فحش دادم از شدت خل وضعی اشکم دراومد...من که اصن عین خیالم نبود بالاخره خل شدم اشکم دراومد.1 ماه...چی شد؟هیچی.الان دو هفتست دهنم سرویس شده از سردرد.بعد من میگم زندگی آدم اینقد آشغاله میگین نه...از این گندتر؟حالا این فقط یه ذرشه.اول بدبختیمه.اگه یه موقع یه بچه ی سال اولی نوشته هامو خوند دارم بهش میگم.هروقت احساس کردی ریاضی چرت سال اولتو بلدی پانشو بیای ریاضی.هروقت همه به مخ بودنت اعتراف کردن پاشو برو.بقیش همه زرزر اضافست.گوش کن تا بعد مث من نشی که چون تا صب بیدار موندم( Arctan(-1رو گرفتم آلفا چون تانژانت 45 درجه یادم نبود...خنده نداره اگه کسی خندش گرفت.فک کنین بچه ریاضی تانژانت 45 یادش رفته گرفته آلفا...اصن به نظرم ناشناخته اومد...هیشکی باورش نمیشه من نخوابیدم به این روز افتادم...ولش...3 روز پیش داشتیم میرفتیم سالگرد بابابزرگم من داشتم با گوشیم آهنگ گوش میدادم...یکم غمناک گوش دادم تا رسیدم آهنگ شاد دیدم اشکم دراومد...گفتم خاک عالم بر سر خرت پری.خوبه شاده.عینک آفتابی مینارو که اندازه بشقابه زدم شالم کشیدم رو صورتم برو که رفتی...فرداشم که سالگرد بابابزرگم بود...خدا رحمتش کنه...بابابزرگ خوبی بود.من پارسال که فوت کرد مثل سالگردش گریم نگرفته بود.یعنی همه ی نوه هاش فک کنم اینجوری بودن.مامان بزرگمم دیدم.اونم هی داره پیرتر میشه.یه موجود شیطونم دیدم...مهیار.3ماهه بود من دیدمش.الان نزدیکه 2سالشه.خیلی اسکله...همرو میخندونه...حال میده مث خر میزنیم تو پشتش.بعد سالگرد من نرفتم خونه خودمون رفتم خونه مهسا گفتم سلام و تپی.شامم مهی منو برد بهم پیتزا داد.بعدم رفتیم گشتیم.اون دو روزو کمپلت با مهی بودیم...خیلی دخترخاله ی باحالیه.خوشم میاد ازش.دیروزم که داشتیم برمیگشتیم تهران کاملیا زنگ زد گفت پنجشنبه تولدمه.مهرنوش و شادیم دعوت کرد.شادی که مهمون داره احتمالا نیاد.منو مهرنوش میریم.فردا کارنامه میگیرم.میدونم چند میشم.اگه عین آدم صحیح کنن من از رو کلید صحیح کردم...باحاله الکی هوس چیزای رنگی کنن بزارن دهنشون.برن گمشن.بدبخت منطقه های محرومن که تر واقعیو اونا زدن.
خب حالا جهنم.این آخریا تو مدرسه امتحانو تعطیل کردن یه استراحتی کردیم...سوگلو بگو...رفته یه کفش لویی ویلتون خریده حالت بهم میخوره نگا کنی...تازه هی میگه فروشده خودش برام انتخاب کرد.خب ابله اون اسکلت کرده تو که نشو.نصف کفش پلنگیه نصف مشکی.یعنی سوگل خدایی خر خوبی هستی.من جای تو بودم اینقد از سروریخت مردم ایراد نمیگرفتم جون تو.روز آخری که شادی خانوم اول داشت میخندید یهو دیدیم کبوده داره گریه میکنه
سوگلم یه گوشه ورم کرد نشست گریه کرد.من موندم این گریه چیه اینا ول نمیکنن.حالا من اگه الان یکم خر شدم چون خل شدم ولی اینا که خل نشده بودن پس چرا خر شدن؟!منم دیدم هرکاری میکنم نمیتونم همکاری کنم با تمام توان به خودم فشار آوردم تا صدای گریه ی زجه ای ایجاد کنم.همم فک کردن راست میگم.
بعد فهمیدن ولی...ترو خدا ببین..روزآخریم فحش خوردیم.اینقد من از این حمید بدم میاد...برو گمشو دیگه...هی هرروز واستاده ببینه هر غلطی سوگل میکنه این میفهمه...اونروز این خانوم کفش قشنگ هی لوس بازی درآورد گریه کرد تو خیابونم تیریپ غم بود.هی با اون موتورش میاد رد میشه از کاملیا میپرسه چیه...ای درد...ای کوفت...تو فوضولی...با اون پشت موهات
نمیرن گمشن ما راهت شیم.یه روزم رفتم خونه مهرنوش مامانش به افتخار آش دوغ منو دعوت کرد...ایول خوشمزه بود.دست درد نکنه خاله.
این وبلاگم چن روزدیگه باید بزارم کنار.نامرده هرکی منو یادش بره،من سال دیگه بیام بگه شما؟حالا الان که نمیرم.16 تیر مدرسم شروع میشه.خاک برسرمون سوما.موفق باشیم ارواح عممون.![]()
خدا توام دمت گرم.یه کوچولو کمک میکردی اقلا اونطوری گند بالا نمیومد...دست درد نکنه...حالا واستادی این دوسال حال مارو بگیری.اشکال نداره...سرت شلوغه.تا چن ماه دیگه وقت نمیدی.ولی الان وقت تیریپ گذاشتن واسه من نبود.آقا حسین تولدت خوش گذشت؟حتما گذشت.داداش کامیارمونم که رفت آش خوری...اشکال نداره...به شمام خوش میگذره ایشالا.خدافظ همه.![]()

