سلام...
امروز معلوم نبود از کدوم شبکه ی قزمیتی اومده بودن مدرسمون واسه روز گدس.یه نفرم آورده بودن در مورد صیهونیستا و فلسطینیا مغز بخوره.دو تام فیلمبردار اومده بود. نمیدونم چرا مارو عین خزا جمع کردن تو نمازخونه.یکی از فیملبردارا کپی عموم بود.فقط قیافشو هرکی میدید میخندید.انگار هر لحظه امکان داشت تکیه بده به دیوار و زار بزنه.خیلی قیافش غم بود.مهرنوش که تا وارد شد خندید.
دنج ترین مکان نشستیمو...واییییییی داشتیم منفجر میشدیم از خنده... یارو اینقد لهجش باحال بود مردیم.برگشته هی سخنان جیگرارو برامون میگه.
از اقدامات احمدی نژادم حرف زد.میگه مسلمونا بیان نفری یه تومن بذارن واسه فلسطینیا یه میلیارد تومن جمع میشه.
حرفاشو زد و گفت هرکی سوال داره بپرسه.سر جواب سوال یکی، دوباره قضیه ی نفری یه تومن واسه فلسطینو گفت...منکه تمام مدت داشتم چرت میزدم دستمو بلند کردم و پاشدم سوال بپرسم.گفتم:ببینید...شما هی میگین برین نفری یه تومن کمک کنید...تو ایران 30% مردم زیر خط فقرن...برای ایرانیا هموطنشون خیلی براشون از بقیه ی مردم دنیا با ارزشتره.حالا چه مسلمون چه غیر مسلمون.شما چه انتظاری دارید وقتی یهودیای تو ایران وظیفه ی خودشون میدونن به اسرائیلیا کمک کنن ما ایرانیارو ول کنیم بریم به مردم دیگه کمک کنیم؟!سخنرانیم که تموم شد بچه ها همه دست و ایولشون رفت هوا...
من همون دقیقه مدیرو نگاه کردم...دیدم داره چپ چپ به من و بچه ها نگاه میکنه و از یه طرفم خندش گرفته...خلاصه معلوم نبود چه حسی داره.هی مدیر و ناظم گفتن ساکت و خودشونو کشتن مگه ساکت میشدن!
یهو من برگشتم دستمو بالا بردمو از همه تشکر کردم...یه تعظیم کوچولو هم کردم که همه ساکت شدن.
خندم گرفته بود که بچه های آدم ضایع کن ما چه باحال شدن...وقتی نشستم سر جام مهرنوش گفت: چه تعظیمی کردی اون جلو...اینو پخش کنن که ضایست!!اینجا بود که فهمیدم اون غم انگیزه ازم فیلم گرفته...
انضباتمو کم نکنن خوبه...اون حرکات...یکی نبود بهش بگه تو که از هیچکی فیلم نگرفتی چه گیری دادی به تیکه ی من!!شانسه دیگه... .سخنرانه تو جواب من یه چیز چرتی گفت که همه در گوش هم گفتن ... چه ربطی به شقیقه داره؟
حتی اون فیلمبرداره که عین عموم بود برگشت طرف جمع ما نیشخند زد.
آخر سر که داشتن وسایلشونو جمع میکردن اون فیملبرداره رفت وسایلاشو از یه جای دیگه که خلوت و دنج بود ورداره که اونجا نیششو واسه بچه دوما باز کرد!!این وقتی داشت اینور کنار ناظم فیلم میگرفت عین یه آدم محترم کارشو کرد ولی اونور...من همه ی اینوریارو خبر کردم که ببینن اونور چه خبره. خلاصه حیثیت اینم بردم و فرستادمش صدا و سیما.
تو حیاط کل بچه ها اومدن بهم گفتم خیلی سوال باحالی پرسیدی پریسا،مرسی،ایول...من موندم که اون یه سوال اینقد تعریف داشت؟؟؟
انگار من فرمول سوخت موشکو کشف کرده بودم.نزدیک به20 نفر از کلاسای دیگه بودن.خواستم بگم اگه اون چند جمله اینقد شادتون میکرد میگفتین زودتر اقدام کنم!!!! ![]()
عصرم رفتیم مدرسه افطاری.من چند سال بود نمیرفتم ولی به توصیه ی ناهید جون رفتیم تا خاطره های خوب داشته باشیم از آخرین سال دبیرستان.
ساعت 5/4 رفتم خونه ی شادی بعدم رفتیم مدرسه.حوصله ی روضه خونی نداشتیم دیر رفتیم.تارسیدیم دیدیم همه دارن دعا میخونن...اومدیم همکاری کنیم که فورا تموم شد.بعدم که غذا...هیچوقت بهم خوش نگذشته بود ولی این یکی از باحالترین خاطره های عمرم بود.ناهید جونم عین عجل معلق هی دورو بر ما میگشت...اومدیم دسته ای بریم خونه که موقع رفتن الناز ماشین ناهید جونو پیدا کرد و تلافی 3سالمونو درآورد.خیلی خنده دار بود.یه مشت،یه لگد،دوباره یه مشت...من از خنده تحرکمو از دست داده بودم.تازه 5 دقیقه بعد برگشت دستگیره ی ماشینو انگولک کرد،ایندفه فائذم یه جفتک انداخت بازم صداش دراومد.
البته من با اینکه کار من نبود عذاب وجدان دارم...
ولی خدایی خیلی خنده دار بود.![]()
خدا تو چطوری؟اصلا کلا نمیشنویااا...خدا یه کارم نمیخوای واسه من انجام بدی...چیزی ازت کم نمیشه ها جون تو...خدا اقلا الان کاری برام نمیکنی یه کاری کن من کنکور مهندسی پزشکی قبول شم... چی؟؟!!... خدا...چرا عمرا؟؟؟؟...حالا من همینجوری گفتم تو که ضایع نکن...ضدحال!خدافظ.
